یه مدتی می خوام برم
دور شم از این شهر غریب
برم و پیدا نشم
با آدمای دل فریب
صبحا كه از خواب پا می شن
بوسه رو گونت می زارن
هنوز هیچی نشده
ظهر جای همون بوسه
چك و سیلی می زارن
عصرا باز می گن رنگ دلم
مثه رنگ غروبه
دل من تنگ برات
بیا بازم می شم فدات
حرفاشون رنگ شبه
شبا تنهات می زارن
می گی كاش سحر بیاد
دوباره روی گونت
جای یك بوسه باشه
نشونی از آشتی باشه
عمر من همین شده
گذر روز و شبم
اینطوری قضا شده
یه مدتی می خوام برم
دور شم از این شهر فریب
برم و اسیر نشم
اسیر این آدما
آدمای پرفریب
+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان ۱۳۸۹ ساعت 21:1 توسط نرگس و مهدی
|
ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد