سلام گل نرگس

 

<br/><a href="http://i34.tinypic.com/33w9wdu.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

می دونی امروز چه روزیه ؟ سه شنیه . یادت خیلی دوست داشتی برات بنویسم این متن از اون متنهاست که خیلی جالبه دیروز همش تو فکرت بودم . اخه کلاغه خبر اورد رفتی آرایشگاه، با همین خیال زمان را تا شب سپری کردم  جات خالی مهمون هم داشتیم ، وقتی رفتند چون صبح زود از خواب بیدار شده بودم؟ نمی دونم کی تو و رختخواب خوابم برد . نزدیکای صبح اومدی بخوابم ولی چه خوابی گل نرگس؟ خوابم همش دلهره و اضطراب بود خواب دیدم وحید بهم زنگ زد ،خودشو معرفی کرد خواست منو ببینه من هم فبول کردم .قرارمون توی ی باغی بودکه درختای زیباو بلندی داشت وقتی از در توو امدم تورو دیدم که با چشمای اشک آلود توو حیاط در حال حرکت بودی از کنارم با ناراحتی و اوضاع بهم ریخته ای که ایجاد شده بود و من بی اطلاع بودم عبور کردی و رفتی .ولی چشای اشک آلودت می گفت از اوضاع پیش امده متاسفی . متاسفی که باعث شدی من اومدم اونجا .

وقتی وارد حیاط که شدم از کنار تو عبور کردم تمام اعضای خانواده تو و وحید هم بودند، روی تخت هایی که زیر درختا گذاشته بودند و روش فرشهای قرمز انداخته شده بود نشسته بودند همه به من زل زده و با تعجب نگاه می کردند انگار براشون اتفاق بوجود اومده ،خیلی مهم نبود . وحید درباره منو تو وجریان ارتباطمان پرسید من هم گفتم هیچ رابطه ای وجود نداشته و منکر مسله بودم،خیلی ناراحت بود ونگران. جای خنده دار خوابم این بود که من خودمو آماده دفاع زمان دعوا باهاش کرده بودم ولی جسارت و جراتی ازو ندیدم . در حال گلایه و ناراحتی بود و با من صحبت می کرد کهالان یادم نیست چی می گفت؟ از خواب بیدار شدم ..........................

وقتی بیدار شدم تمام بدنم خیس عرق شده بود خوشحال بودم از اینکه تمام اتفاقات خواب بود خوشحال بودم ولی تحه دلم نگران تو شدم احساس کردم اتفاق بدی برات افتاده  تا زمانی که از خونه  زدم بیرون داشتم بهت بشدت فکر می کردم توو راه پیش خودم گفتم اس ام اس هایی که من می دمو جواب  نمی دی شاید خوابم با جواب ندادنت ارتباط داشته باشه  تصمیم گرفتم شماره تو ،از گوشیم خارج کنم و این کارو هم کردم .  

حالا دیگه خیالت راحت باشه نا زمانی که خودت نخای باهات نه تماس می گیرم نه اس ام اس می دهم ولی خاطراتتو توو دلم هر روز مرور می کنم .اگه دلم برات تنگ شد به عکست نگاه می کنم و باهات حرف می زنم . امید وارم به روزی که کنارت باشم .

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشـــــــــد

بعضی وقتها هر چه سعی می کنم نمی توانم عمق یک مفهوم را بیان کنم. مخصوصا اگر آن مفهوم عشق باشه. همین عشق که سر زبان همه جاری است و هیچ وقت تکراری نمیشه و از ارزشش کم نمی شه. در حالیکه عشق یکپارچه و یکتاست و عالمگیره، هر کس یک قطره و یک پرتویی از آن را مزه مزه می کنه. و این تجربه غیر قابل انتقال را برای همیشه در وجودش حس می کنه.
اما خیلی ها خیلی چیزها را با عشق قاطی می کنند.
نمی توانند متوجه بشوند که عشق درمانگر است ، عشق رشد دهنده است. عشق انرژی دهنده است. عشق نامتناهی است، عشق فراتر از غم و شادی هاست، عشق به وجود آمدنی و از بین رفتنی نیست، عشق ازلی و ابدی است، عشق پاک کننده و آرامش بخش است. و این همه را چه زیبا مولانا یکجا آورده است که :


مرحبـا ای عشق خوش سودای ما  
ای طبیب جملــــــــــــه علتهــای ما
جسم خاك از عشق بر افلاك شـــد      
کوه در رقص آمد و چالاك شـــــــــــد
باغ سبــز عشق كاو بی منتهاست  
جز غم و شادی در او بس میوه هاست
عشق خود زین هر دو حالت برتر است      
بی بهار و بی خزان سبز و تـــــــر است
هر كه را جامه ز عشقی چاك شــــــــد  
او ز حرص و عیب، كلی پاك شــــــــــــد
ای دوای نخوت و نامـــوس ما          
ای تو افلاطون و جالینوس ما

                                               

گمان نمی کنم...

 

گمان نمي کنم اين دست ها به هم برسند

دو دل شکسته ي در انزوا به هم برسند

ضريح و نذر رها کن ،بعيد مي دانم

دو دست دور به زور دعا به هم برسند

کدام دست رسيده به دست دلخواهش

که دست هاي پراز زخم ما به هم برسند

شکوه عشق به زير سؤال خواهد رفت

وگرنه مي شود آسان دوتا به هم برسند

فلک نجيب نشسته است وموذيانه به فکر

که پيش چشم من ، آن دو چرا به هم برسند

نشاني ده بالا به يادمان باشد

مگر دو دور در آن دورها به هم برسند

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

من تو را باز کجا خواهم یافت ؟

جز در اندیشه خویش و به جز قصه هجران و شکیب

چیست افسانه عمر . . . ؟