سلام گل نرگس

می دونی امروز چه روزیه ؟ سه شنیه . یادت خیلی دوست داشتی برات بنویسم این متن از اون متنهاست که خیلی جالبه دیروز همش تو فکرت بودم . اخه کلاغه خبر اورد رفتی آرایشگاه، با همین خیال زمان را تا شب سپری کردم جات خالی مهمون هم داشتیم ، وقتی رفتند چون صبح زود از خواب بیدار شده بودم؟ نمی دونم کی تو و رختخواب خوابم برد . نزدیکای صبح اومدی بخوابم ولی چه خوابی گل نرگس؟ خوابم همش دلهره و اضطراب بود خواب دیدم وحید بهم زنگ زد ،خودشو معرفی کرد خواست منو ببینه من هم فبول کردم .قرارمون توی ی باغی بودکه درختای زیباو بلندی داشت وقتی از در توو امدم تورو دیدم که با چشمای اشک آلود توو حیاط در حال حرکت بودی از کنارم با ناراحتی و اوضاع بهم ریخته ای که ایجاد شده بود و من بی اطلاع بودم عبور کردی و رفتی .ولی چشای اشک آلودت می گفت از اوضاع پیش امده متاسفی . متاسفی که باعث شدی من اومدم اونجا .
وقتی وارد حیاط که شدم از کنار تو عبور کردم تمام اعضای خانواده تو و وحید هم بودند، روی تخت هایی که زیر درختا گذاشته بودند و روش فرشهای قرمز انداخته شده بود نشسته بودند همه به من زل زده و با تعجب نگاه می کردند انگار براشون اتفاق بوجود اومده ،خیلی مهم نبود . وحید درباره منو تو وجریان ارتباطمان پرسید من هم گفتم هیچ رابطه ای وجود نداشته و منکر مسله بودم،خیلی ناراحت بود ونگران. جای خنده دار خوابم این بود که من خودمو آماده دفاع زمان دعوا باهاش کرده بودم ولی جسارت و جراتی ازو ندیدم . در حال گلایه و ناراحتی بود و با من صحبت می کرد کهالان یادم نیست چی می گفت؟ از خواب بیدار شدم ..........................
وقتی بیدار شدم تمام بدنم خیس عرق شده بود خوشحال بودم از اینکه تمام اتفاقات خواب بود خوشحال بودم ولی تحه دلم نگران تو شدم احساس کردم اتفاق بدی برات افتاده تا زمانی که از خونه زدم بیرون داشتم بهت بشدت فکر می کردم توو راه پیش خودم گفتم اس ام اس هایی که من می دمو جواب نمی دی شاید خوابم با جواب ندادنت ارتباط داشته باشه تصمیم گرفتم شماره تو ،از گوشیم خارج کنم و این کارو هم کردم .
حالا دیگه خیالت راحت باشه نا زمانی که خودت نخای باهات نه تماس می گیرم نه اس ام اس می دهم ولی خاطراتتو توو دلم هر روز مرور می کنم .اگه دلم برات تنگ شد به عکست نگاه می کنم و باهات حرف می زنم . امید وارم به روزی که کنارت باشم .



ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد